تبليغاتX
نگاهي ديگر





اگر یک بار دیگر می زیستم کمترسخن می گفتم و بیشتر گوش می سپردم.

...دوستانم را به شام دعوت می کردم بی آنکه نگران لکه هایی که بر فرش افتاده یا مبلی

 که رنگ و رویش رفته است باشم. اگر یک بار دیگر می زیستم "دوستت دارم"های بیشتر و

"مرابخشید"های بیشتری می گفتم.

لیکن از هرآنچه گفتم مهمتر اگر یک بار دیگر زندگی می کردم هرلحظه آن را در چنگ می گرفتم

و به آن م نگریستم. هر لحظه را زندگی می کردم و هرگز آن را پس نمی دادم...

زندگی کوتاهتر از آن است که بگذاری از کنارت بگذرد...

زندگی تنها یک لحظه باماست.


پا نوشته: نظر عزیزترین دوستم  که از بهترین جملاتی بود که شنیده بودم:

"لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم غافل از آنکه خوشبختی در آن

 لحظه هایی بود که گذراندیم.

اینم به درخواست مینای مهتاب (دوست عزیز):

"يک فرشــــــــته داشت
می دويد توی کوچــــــــه های آســــــمان
روی سنگـــــفرش کهکـــــــشان
می دويد و هر کجا که می رسيد
با گچ ستاره ها
عکس يک شـــــــهاب می کشيد "


+ نوشته شده در 87/05/22 | توسط امیر |





 

                                   


                                          

                                    سلام بر آبروی آب "عباس" 


                         

                                       سلام بر خبرنگار راستین کربلا 


روز خبرنگار بر تمامی اهل قلم مبارک باد.


+ نوشته شده در 87/05/17 | توسط امیر |





اهل شهرستانم

"نسبم شاید برسد"

به انشتن.نیوتن.یا که ارسطاطالیس!

اهل دانشگاهم

...من کتابم را وقتی می خوانم

که شده آخر "ترم"!

اهل خوابستانم!

خوابگاهم قفسی هست که نه تا ده تن

مثل من شب همه شب برکف آن می خوابند!

فکر من در پی امرار معاش

پی بگرفتن قرض از رفقا

یا پی وام زیک جای دگر

یاکه یک چیزدگر.گمشده است!

من نمی دانم. که چرا می گویند

هنر و کسب علوم

بهتراست یا ثروت؟

وچرا در کف دانشمندان پولی نیست؟

"جور دیگر باید دید"

علم را باید شست

پول را باید جست!

من بدهکارم!

بابت خرج غذا

بابت پول کتاب...


پا نوشته

 ۱: شعر مال مجید یغماییه

۲: ولی در کل برین درستونو بخونین...


+ نوشته شده در 87/05/14 | توسط امیر |





 

 



        

 

      

                          


+ نوشته شده در 87/05/13 | توسط امیر |





 

                                          

سالروز شهادت هفتمین امام همام باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام

 بر تمامی شیعیان تسلیت باد.


+ نوشته شده در 87/05/07 | توسط امیر |





 

 

خسرو به خاطره ها پيوست

 

 

بار ديگر خزان زندگي گلي از گلستان هنر اين مرز و بوم را با خود برد تا در حسرت نبودنش

 چشمهايمان تر باشد .

روزی روزگاری، هامونی بیقرار، عاشقانه از درد مشترک انسانها می گفت، بر سنگفرش

 احساس قدم می زد، آواز مه قربتی عجیب بین خانه سبز وجودش و ستاره ها ایجاد کرده

 بود.با عبور از غبار به سرزمین سبز زندگی رسید، با گامهایی صادقانه آنهم در شب.

او خط قرمز زندگی را در نوردید،تفنگ سر پرش را برداشت تا به شکار ابلیس برود، چرا که

 کیمیای وجود را در سرزمین خورشید می دید. سارایش بر روی کاغذ بی خط برایش نامه هايی

 نوشت از جنس بلور،اما او یکبار برای همیشه او رابا چشمان نافذ و خیسش نگریست وگفت:

پرواز را به خاطر بسپار ،اتوبوس شب من آمده سایه به سایه اش خواهم رفت. 

 


 

 

خسرو به خاطره ها پيوست

 

 

 

مرد سبز سبز تر از همیشه بود ، وقتی حتی در بستر بیماری سراغی از او نگرفتیم و او در

 قلب تک تک ما آدمها تخم سبز عشق را کاشت و در خاطر یک ملت سبز ماند ایستاده ها

که پرکشیدند کاش نگاهی به نشسته ها کنیم پیش از آنکه برخیزند.

 

غروبت در باورم نمی گنجد ولی خداحافظ همین حالا..........

 


+ نوشته شده در 87/05/02 | توسط امیر |