تبليغاتX
نگاهي ديگر





 حتما این شعر را شندیده اید یا در جایی خوانده اید

آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 


مطلبی را که میخام بنویسم به احتمال۱۰۰درصد!!مربوط به بیت دوم میشه چون

 به نظرمن خطرناکترین گروه، همان دومیست. انتخابات باهمه هیاهو وجنجال و

همدیگرو بادروغ وافترا وتهمتهای وحشتناک (که به نوبه خود ازاستثناترینهای طول

 تاریخ بودند) متهم کردن،تمام شد اما...

اما اینکه چراباید دراین انتخابات تقلب میشد؟! بهتر بگویم اصولا منافع چه کسانی

در خطر بود که نتیجه به ضررآنها میشد و دستی باید در کار میرفت تا اوضاع

 بر وفق مرادباشد؟

چرا بعداز مناظره ها صدای عربده و فریاد کسانی بلند شد که ۳۰سال سنگ انقلاب

 و امام ورهبری و... را به سینه میزنند ولی با یک تلنگر به مانند آتشفشان

خشمناک نقاب از چهره گشوده و فوران کردند؟

چرا خیلی ها بعداز افشای مفسدین و مواضع شیخهای انقلابی! تاکتیک

سکوت و بعضا مغرضانه را انتخاب کردند؟

مگر نه اینکه سالها منتظر خط شکنی و افشای زالو صفتان کشور بودیم پس

 چرا بجای اعلام حمایت هجمه سنگین تهمتها و نارواییها شروع شد؟ صدالبته

 که مردم بینش باز و بلوغ سیاسی خود را نشان دادند.رأی بالای ۲۴میلیون خود

 دلیل براین مدعاست. و چراهای دیگر

اصولا بااین اوصاف و جبهه گیریهای نامتعادل سیاسی، تقلب ازسوی گروههایی

 باید میشد که منافعشان درخطربود وهمه سوابق و اندوخته هایشان برباد رفته

 و این در حالیست که وقایع بعد از انتخابات براین قضیه صحه گذاشت ونشان داد

 که از خط قرمز عالی جنابان عبور شده و مسائلی گفته شده که به مصلحت نبوده!!

صحبت در این باب بسیار است ولی مجال کم.اما عزیزان، حرف دلم چیزدیگریست

بنده به هیچ وجه قصدتحلیل اتفاقات بعد از انتخابات را ندارم و دغدغه اصلی برای

 نوشتن این پست این بود که:

 چراباید افراد مظلوم و بیگناهی کشته میشدند که جرمشان هنوز معلوم نیست

(بأی ذنب قتلت ؟!)

چه کسی پاسخگوی خون های ریخته شده است؟

بهرحال این نامردمی ها و نادانیها خواهد گذشت اما صدافسوس که بهای سنگینی

 داشت بهایی به سنگینی خون هموطنان عزیز و پاسخ خون‌هاي ريخته شده در

اغتشاشات اخير را بايد عوامل پشت صحنه بدهند.

و خوب میدانم که خون پاک این عزیزان نه تنها پایمال نمیشود بلکه درامتداد خون

 شهیدان انقلاب اسلامی، ضامن بقاء و پایداری وسربلندی ایران عزیز خواهد بود

انقلاب در حال پوست اندازیست و برای این مهم باید که خونهایی داده شود.


+ نوشته شده در 88/04/06 | توسط امیر |





 دکتر احمدي نژاد با کسب اکثريت آرا ،پيروزي خود در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري راقطعی کرد

          


+ نوشته شده در 88/03/23 | توسط امیر |





 

بهترين ، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد،

 با مردم يگانه و صميمى باشد، از فساد دور باشد

 و دنبال اشرافيگرى خودش نباشد

 

 

 


+ نوشته شده در 88/03/12 | توسط امیر |





             

یا محوِّل الحول والاحوال حوِّل حالنا الی احسن الحال


 خدایا به هرآنکه دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است

 وبه هرآنکه دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن ازعشق هم برتر است.


+ نوشته شده در 87/12/30 | توسط امیر |





 

 

                            هو شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن


گفتی مهمان را عزیز بدارید که مهمان حبیب خداست. اکنون به مهمانی تو آمده ام

 ای عزیز مهمانت را دریاب و سبد احتیاج مرا از لطف و کرمت پرکن. دلنشین تر از مهمانی

 تو چیست که در هر مهمانی صاحب خانه خود مهمان سفره توست. واین یگانه سفره ای

 است که در آن صاحب خانه به راستی صاحب خانه است و دستش در عطا و بخشش

گشوده است.

پس ای مهربان! بر تهی دستی ام راضی مشو که با هزاران امید به مهمانی تو آمده ام


...:  خدایا سپاس که امسال هم توفیق نشستن بر سفره خود را نصیبم نمودی. التماس دعا


+ نوشته شده در 87/06/12 | توسط امیر |





اگر یک بار دیگر می زیستم کمترسخن می گفتم و بیشتر گوش می سپردم.

...دوستانم را به شام دعوت می کردم بی آنکه نگران لکه هایی که بر فرش افتاده یا مبلی

 که رنگ و رویش رفته است باشم. اگر یک بار دیگر می زیستم "دوستت دارم"های بیشتر و

"مرابخشید"های بیشتری می گفتم.

لیکن از هرآنچه گفتم مهمتر اگر یک بار دیگر زندگی می کردم هرلحظه آن را در چنگ می گرفتم

و به آن م نگریستم. هر لحظه را زندگی می کردم و هرگز آن را پس نمی دادم...

زندگی کوتاهتر از آن است که بگذاری از کنارت بگذرد...

زندگی تنها یک لحظه باماست.


پا نوشته: نظر عزیزترین دوستم  که از بهترین جملاتی بود که شنیده بودم:

"لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم غافل از آنکه خوشبختی در آن

 لحظه هایی بود که گذراندیم.

اینم به درخواست مینای مهتاب (دوست عزیز):

"يک فرشــــــــته داشت
می دويد توی کوچــــــــه های آســــــمان
روی سنگـــــفرش کهکـــــــشان
می دويد و هر کجا که می رسيد
با گچ ستاره ها
عکس يک شـــــــهاب می کشيد "


+ نوشته شده در 87/05/22 | توسط امیر |